در منی و اینهمه ز من جدا با منی و دیده ات به سوی غیر
بهر من نمانده راه گفتگو تو نشسته گرم گفتگوی غیر
غرق غم دلم به سینه میتپد با تو بیقرار و بی تو بی قرار
وای از آن دمی که بی خبر ز من برکشی تو رخت خویش از این دیار
گفتی از تو بگسلم دریغ و درد رشته ی وفا مگر گسستنیست؟!
بگسلم ز خویش و از تو نگسلم عهد عاشقان مگر شکستنیست؟!
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 22:23  توسط master of puppets
|
