چه زیبا جلوه کردی در غروب لحظه های من
و میدانی چه خواهدشد پس ازاین ماجرای من
چه شبهایی که سرکردم بدون دیدن رویت
ز شوقت گریه ها کردم شنیدی های های من
چه شبهایی که پیشانی به روی سنگ کوبیدم
بدون تو چه سنگین بود آن شبها برای من
کبوتر وار میام که روی دام بنشینم
بیا ای سبز پر هیبت اجابت کن دعای من
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 17:11  توسط master of puppets
|
