تبليغاتX
master of puppets -

master of puppets

سلام سوم !

سلام به زندگی!

سلام به لبخند!

سلام به تو !

کمکم کن !    اینو گفتم و سرم رو    رو به آسمون بلند کردم. اما اشکام مجال نمی دادن تا نگات کنم

اما تمومه وقتی رو که گریه می کردم بالا سرم بودی  نگام می کردی لبخند میزدی دلداریم می دادی

دلم هواتو کرده دلم می خواد اینبار که به آسمون نگا کردم دستتو بسو ی من دراز کنی و من و با خودت

ببری  همه دلشون می خواد هر شب ستاره ای از آسمون بچینن ولی من هر شب یه ستاره به آسمونه

دلم میدوزم تا تعدادشون از دونه های اشکم بیشتر بشن...

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 17:27  توسط master of puppets  |